۲ــ  منافع ملی

برداشت ها و چالش ها

هرچند مقوله منافع ملی به ظاهرمفهوم قابل درک و روشن به نظر میرسد و بحث پیرامون آن توضیح واضیحات تلقی میګردد واما با اندک کاوش میتوان به حقیقتی برخورد که درست با وضیعت ظاهری در مخالفت آشکار قرار میګیرد . این حالت زمانی قابل درک تر میګردد که در جستجوی پاسخ به سوالی بر  آیم ګه چه کسی میتواند و چه کسی حق دارد تشخیص کننده و تعین کننده منافع ملی باشد  .

منافع ملی مفهومی است که  با دولتهای  بورژوازی متولد وجایګزین اراده و منفعت حاکم مطلق ګردید ولی با دلایل که باید بیشتر شګافته شوند  در سطح کشورهای انکشاف نیافته  کثیرالقومی و از آنجمله کشور ما وحدت نظری در تعریف آن بوجود نیآمده و تا هنوز مصداق ضرب المثل « هر کله بیر خیال »  است . شاید ویکیپید با دید نسبتآ وسیعتربه آن پرداخته است  در ویکی پیدیا مذکور است :

»  منافع ملی به اهداف که یک دولت در سطح بین‌المللی برای حفظ آن‌ها تلاش می‌کند اطلاق می‌شود. منافع ملی از لحاظ درجه اهمیت به سه دسته تقسیم می‌شوند

منافع حیاتی : منافعی که با موجودیت یک دولت در ارتباط است و قابل مذاکره نیستند

منافع مهم: منافعی که دولت‌ها برای حفظ آن‌ها در مذاکرات تلاش می‌کنند

منافع حاشیه ای: منافعی که تنها برای بالا بردن قدرت چانه‌زنی یک دولت در مذاکرات ایجاد شده و قابل چشم پوشی اند .

منافع ملی ممکن است به مثابه ی هدف های اولیه وهمیشگی کشور تعریف شوند واین هدف های همیشگی به ارزش های چهارگانه ی زیر اطلاق می گردد: 1- امنیت وجودی 2- امنیت رفاهی 3- حفظ وازدیاد قدرت کشور در راوابط با کشورهای دیگر 4- پرستیژ.

انواع منافع ملی

اختلاف زا: که قابل مصالحه ومرافعه هستند.

ـــ متعارض :زمانی که منافع بازیگران با یکدیگر تفاوت اصولی دارند

ـــ  مشترک :منفعت های همسان بازیگران  

ـــموازی :.زمانی که ارتقا وافول منافع ملی یک کشور به ارتقا یا افول منافع ملی کشور دیگر بستگی دارد«

این توضیحات در عین حال بعد ایدیولوژیک مسله را نیز به نمایش میګذارد زیرا این منافع مستقیمآ زیر تاثیر افکار و تمایلات دولتها قابل تعبیر و قابل تفسیر میګردد  چون« قدرت » حدومرز و محتوی آنرا تعین مینماید لذا نوعی وابسته ګی مستقیم   منافع ملی با منفعت « قدرت » بوجود می آید.

این ویژه ګی در تعریف نسبتآ وسیع ویکیپیدیا مدنظر قرارنګرفته است به عنوان مثال اینک امروز « منافع حیاتی» قدرتهای بزرګ بوضوح دارای خصلت ایدیولوژیک است٬ نه تنها منافع اقتصادی و سیاسی  را بمثابه اولویت های  منافع حیاتی مدنظر دارند بلکه طرز دید خود را از مسایل اجتماعی وکلتوری خود  نیز با اتکا به توانایی های اقتصادی و نظامی خود در فهرست اولویت ها بالای دیګران تحمیل میکنند.  

در فورم مورد بحث ٬ منافع حیاتی که بخش عمده منافع ملی محسوب میګردد دیګرتنها منافع کشوری در برابر کشور دیګر٬ ملتی در برابر ملت دیګر نیست بلکه منافع زورآوری دربرابر دیګران است . درینصورت سوال اساسی که دربرابر ما قد می افرازد اینست که منفعت ملی در واقع همین منفعت دولتهاست و تابع همان مضمونی است که قدرت ارائه میدارد .؟

با حضور پدیده  شرکت های فراملتی عنصری دیګری در منافع حیاتی قدرت حاکمه جایګاه مسلط و برتر یافته که دیګر در چوکات های جغرافیایی قابل تعریف نیست وبه مضمون قدرت شکل جدید میدهد . چه بسا اینکه دولتهای وابسته منافع منبع وابسته ګی خود را در قالب منافع  ملی  ارائه میدارند که در چنین حالات اکثرآ منفعت قدرت با منافع و خواست مردم در تصادم و تضاد  واقع ګردیده به بحران اجتماعی می انجامد .

توجه به این امر بسیار اهمیت دارد که دولت حاصل جمع میکانیکی شخصیتها و رجال قدرتمندی که خواه بزور شمشیر حکومت میکنند ویا به هر نحوی که توانسته اند از میان صندوق های آرا سر بدر آورند نیست ٬ دولتها در واقع حافظ  ساختارهای اند که ازمنافع  خاص اقتصادی ــ سیاسی نماینده ګی میکنند٬ پس منافع ملی زمانی « منافع ملی » ملی بوده میتواند که اراده آزاد مردم درانتخاب قدرت دولتی حرف اول را بزند و قدرت حاکمه بالمقابل در برابر این اراده پاسخ ګو ونماینده آن باشد . ازآنچه ګفته آمدیم میتوان استنباط کرد که تکوین ملت و ارتقای اتباع به شهروند در واقع سلطه آزادی ( اعم از فردی و اجتماعی ) و عدالت در جامعه ایجاد ګر نګاه وتعریف جدید وواقعګرایانه از منافع مشترکی است که تمام باشنده ګان یک کشور را احتوا میکند و بنام منفعت ملی یاد میګرد این منفعت اجزای جامعه  را با همزیستی صلح آمیز با یکدیګر بجای رقابت خود محور وویرانګر ګره میزند . پس زمانیکه از برتری منافع ملی سخن میګویم هدف ما منافع ملی است نه منافع قدرت حاکمه و یا قدرت های که با چوکات بندی قومی ٬ مذهبی زبانی و ... عملا همچون موانعی در راه در راه ایجاد ملت عرض اندام میکنند

ــ منافع ملی ٬ منافع عمومی و منافع قدرت  مفاهیم جداګانه اند ٬ منافع ملی واژه  حوزه سیاست  خارجی دولتهای ملی است ٬ منافع قدرت بیانګرمنفعت قدرت حاکمه در حوزه های داخلی و خارجیست  ٬ منافع عمومی در حوزه سیاست داخلی کاربرد دارد ٬ بدین ترتیب دفاع از منافع ملی وظیفه است که در برابر فشار ٬ تعرض و مداخله خارجی مطرح میګردد  دولتها به نماینده ګی از ملت های شان   با سایر کشور ها در پی تحقق آن هستند ولی در بحث منافع عمومی ٬طرف مقابل قدرت حاکمه بر سر اقتدار ٬ مردم اند . در بحث جاری ما طرف مقابل را الزامآ طرف مخالف نمیدانیم .  دربحث منافع عمومی  منافع تعدادزیادی ( اګرنه تمام ملت ) در برابر  قدرت حاکمه  مدنظر است درحالیکه در بحث منافع صنفی این تعداد به حد کثرت صنف مورد بحث و یا اصناف متحد و مشترک المنافع تقلیل مییابد .

زمانیکه منافع ملی را از منافع قدرت جدا میکنیم ٬ تبارز و تحقق آنرا در دولتهای ملی که از اراده آزاد شهروندان منشه ګرفته عملی و ممکن میدانیم ٬نباید مرتکب خطای تمامیتګیرایانه ګردیم و منافع قدرت حاکمه را یکسره حامل بار منفی بدانیم . این منافع میتواند با منافع ملی در مواردی متناقض ٬ در مواردی همسان ( مشترک ) و موازی باشد .

در نبود دولتهای ملی جای منافع ملی را منافع قدرت اشغال مینماید . زمانیکه سوال منافع ملی مطرح است بالطبع مردم بادولت در مقابل منابع تعرض دارای موضعګیری واحد اند زیرااین تجاوز الزامآ دارای منابع خارجی است  واما زمانیکه سوال منافع عامه و یا منافع صنفی مطرح باشد اطراف  این معادله عوض میګردد ومردم در برابر قدرت حاکمه داخلی طرف واقع میشوند .

میتوان نتیجه ګرفت که منافع ملی ٬ بدون حاکمیت دولت ملی شعار آرمانګرایانه بیش نیست . میتوان این نتیجه ګیری را تعمیم داد :  تمام واژه های دارای پسوند ملی در نبود دولت ملی بیانګر مضمون اصلی خود بوده نمیتوانند . لذا همه آنها زمینه های عمل نی بلکه اهداف تا هنوز دست نیافته اند . مرجح پنداشته می شود تا در ادبیات حزبی با استعمال قرار دادی و شعار ګونه واژه های با پسوند ملی با احتیاط کامل برخورد  بعمل آید . در وضیعت موجود که وابسته ګی دولت ( حتی اګر ناګزیر هم باشد ) از لحاظ سیاسی ٬ نظامی و اقتصادی آشکار است ٬ واژه های با پسوند ملی تنها میتوانند به عنوان اهداف و مسایلی مربوط به آینده شامل ادبیات سیاسی ما ګردند

روؤس «منافع ملی » ما دروضع موجود کدامها اند ؟

هر چند جامعه ما مدارج تکوین را تا ملت شدن طی نه نموده است  واګربنا بر اقتضای شرایط منافع ملی رامنافع مشترک احاد ملت در برابر اراده وعمل خصمانه و طماع خارجی بپذیریم حمایت از دولت  نیز مستقیمآ متناسب خواهد بودبا عکس العمل آن در برابر منافع مذکور . بهر حال جهت تعریف و حمایت منافع ملی واقعی اولین وظیفه ما ملت سازی است که اساس منافع ملی مارا تشکیل میدهد زیرا مظروف بدون ظرف تنها میتواند تصویر خیالی باشد.  ایجاد زمینه های تاسیس منافع ملی کاریست که با فرمان و موعظه شدنی نیست ٬ مخصوصآ در کشور ما بایستی همزمان با چیدن موزائیک زیبای قومی  رشد و انکشاف درونی قسمت های بهم پیوسته تابلوی مورد بحث ما از لحاظ فرهنګی و کلتوری و تکمیل آن با رعایت اکیدحقوق شهروندی وتضمین نقش سیاسی هر شهروند ازطریق استعمال رای و حضور درموسسات جامعه مدنی مدنظر قرار داده شود

متآسفانه  « همسایه » های ما منافع خود را در مخالفت با استحکام وتکوین ملت افغان جسجو مینمایند همزمان با تفرقه افګنی مذهبی ٬ قومی و ....عده یی را « افغان» و عده یی را « افغانستانی » ساخته در آشفته بازار رقابت های خونبارقومی ٬ زبانی و مذهبی مصروف دخالت ٬ مداخله و تعرض فرهنګی اند .

با اهمیت ترین زمینه تکامل ملت تکوین پروسه صلح است ٬ این در فهرست منافع حیاتی  جایګاه اول را بخود اختصاص داده است . با توجه به اهمیت این مسله است که دشمنان تاریخی کشور آګاهانه تلاش میورزند که آنرا  تا سطح آتش بس تنزیل دهد و حتی آنرا در تقسیم قدرت میان ارتجاع مذهبی ٬ حلقات ګوناګون مافیایی  ٬ جنګسالاران و سالاران جنګ های نیابتی خلاصه میکنند و اینک درین روزها تا حدی تنزل داده شده که صلح را  معامله با طالبان و متحدین آن ترجمه میکنند .

پروسه تکوین صلح با تحقق وظایف ملی تامین استقلال سیاسی ٬ دفاع از تمامیت ارضی ٬ هویت فرهنګی وترقی اجتماعی رابطه جدایی ناپذیر دارد

دفع تهدیدات٬ دخالت و مداخله ٬ تآمین امنیت ملی حراست و انکشاف اقتصاد و تجارت و استفاده از ثروت های ملی روی زمین و زیر زمین ابعاد دیګر منافع ملی را تشکیل میدهند .