I

عبدالصمد ازهر

I

کشتن قاسم سلیمانی

کی از آن نفع برد؟ امریکا یا ایران؟

I

قاسم سلیمانی فرمانده شاخه ی قدس سپاه پاسداران انقلاب ایران ، یا به عبارت دیگر شاخه خارجی سپاه و مسوول صدور انقلاب اسلامی، به روز جمعه ۳ فبروری ۲۰۲۰، بعد برامدن از میدان هوایی بغداد، یکجا با  ابو المهدی المهندس فرمانده حشد شعبی عراق و همراهان، در حمله هوایی امریکا کشته شد. با دانسته گی از فعالیت های سلیمانی در صدور انقلاب اسلامی ایران به کشورهای عربی، افغانستان، پاکستان و هند، و با درک دل پرخون امریکا از اعمال ضد امریکایی وی در سوریه، عراق، یمن، کشورهای خلیج و افغانستان، آنچه منجر به این اقدام بی سابقه (ترور قاسم سلیمانی)، گردید، حمله اخیر ملیشه های حشد شعبی بر سفارت امریکا در بغداد و به آتش کشیدن بخش پذیرایی مراجعان در دو روز پیهم بود.

چنانکه دیدیم ایران نیز دیشب با پرتاب بیشتر از یک درجن راکت دور پرواز بر دو بایگاه امریکا و متحدانش در عراق، پاسخ داد. خامنه ای امروز صبح در یک سخنرانی طولانی این پاسخ را بسنده ندانسته بر خروج کامل امریکا از خاورمیانه تاکید کرد.

اینکه انکشاف اوضاع، با در نظرداشت تهدیدهای قبلی ترمپ و پومپیو، به کدام سو خواهد رفت؟ آیا هر دو طرف معقولیت پیشه کرده به همین بسنده خواهند کرد و یا به مثابه ی جرقه ی اولین جنگ بزرگ، در آتش روغن خواهند ریخت، یک جانب مسأله است. اما جانب دیگر آن پاسخ به این پرسش است که در مقطع کنونی زمانی، در این ماجرا کی چی را کمایی کرد؟

با یک نظر سطحی هم می توان یافت که:

-        امریکا با تجاوز غیر مجاز بر حریم یک کشور مستقل و قتل هدفی تروریست مآبانه، مورد محکومیت جهانی قرار گرفت؛

-        ر ستاخیز ضد رژیم آخوندی، که رغم ضربه خوردن های مکرر به شمول اعتراض های خیابانی چند هفته پیش، که در میان مردم زحمتکش ایران روز به روز رسوخ بیشتر می یافت، با کشتن قاسم سلیمانی به صفر ضرب خورد؛

-        ملت ایران خلاف خواست امریکا، در برابر تجاوز خارجی بیش از پیش متحد گردید؛

-        قیام  ها و اعتراض های پیهم که از طرف خود جامعه ی شیعیان عراق، بالاخص در مراکز عمده ی مذهبی مانند نجف، کربلا و بصره، هم علیه قشر زالو صفت جنگ سالاران مذهبی و هم علیه نفوذ سیاسی – فرهنگی و نظامی ایران، با نیرومندی به پیش می رفت و منجر به آتش زدن قونسلگری های ایران در مراکز فوق الذکر و مجبور شدن عادل المهدی صدر اعظم عراق به استعفا گردید، نیز به زیر خاکستر رفت؛

-         این تجاوز تبر قشر فاسد حاکم، سپاه پاسداران انقلاب ایران و ملیشه های عراقی مخلوق آن سپاه را دسته داد تا مواضع شان را مستحکم سازند؛

-        نفوذ ایران، خلاف برنامه ی امریکا، در عراق بالا گرفت؛

-        امریکا که در بدل رها کردن خاک سوریه، بر عراق تمرکز کرده بود، این کشور را نیز برای خود به سر زمین داغ مبدل کرد.

-        جنگ های نیابتی ایرانی بر ضد امریکا و جنگ های نیابتی ایران  و عربستان، تحرک تازه به خود خواهد گرفت.

-        ترمپ که شعار عمده ی انتخاباتیش پایان دادن به جنگ ها و فرا خواندن قوای نظامی از محراق های جنگ بود، اکنون خود ش خود را بر لبه ی آغاز یک جنگ بی فرجام دیگر قرار داد.

اکنون چشمان جهانیان به مقدار خرد و تصمیم گیری عاقلانه ی دو طرف دوخته شده است. ما شاهد بودیم که فعالیت های عاجل دپلوماتیک نیز میان مراکز کشورها و سازمان های بین المللی با تهران و واشنگتن به منظور جلوگیری از به وخامت رفتن اوضاع به عمل آمد

علایمی وجود دارد که می توانند خوشبینی برانگیز باشند: اگر این درست باشد که تهران قبل از پرتاب راکت ها بغداد را در جریان گذاشته ، که بالنوبه به آگاهی امریکایی ها رسانیده شده خواهد بود، و این اظهار ترمپ که این حمله گویا دست آوردی نداشته است، می تواند چنین تعبیر شود که هر دو طرف با آگاهی از عواقب خطیر کش گرفتن، شاید خواسته باشند با پیوند بینی خمیری از این حالت دشوار عبور کنند.