افغانستان سرزمین افغانها ؛

افغانها یعنی بیش از سی قوم و ملیتی که درین جغرافیه زنندگی میکنند

عده ای از روی علایق قومی مربوط به خودشان استدلال مینمایند که کلمه افغان سابقه تاریخی بیش از دو صد سال ندارد و نام این سرزمین توسط انگلیسها افغانستان گذاشته شده است که مربوط بیک قوم خاص میباشد نه همه شمول برای همه اقوام ساکن کشور ، مدلول این استد لال را سفر نامه ( جورج فوستر ) انگلیس میگویند که گویا اولین بار این متطقه را افغانستان نامیده است .

محققین زیادی از روی اسناد تاریخی بیان داشته اند که کلمه افغان صرف بر قوم پشتون نه بلکه بر مردمانی اطلاق شده است که در یک پهنای وسیعتر جغرافیایی ( اریانا ) بوده اند یا بعدها در قسمتی از خراسان . مردم همین محدوده جغرافزایی با تفاوت نوشتاری و تلفظی بنام افغان مسمی بوده اند .

سابقه نام افغان نه مربوط به افغانستان معاصر بلکه مربوط به عصر اوستا میباشد که در ان زمان ( اپگان ) ذکر شده است .

درین مورد تحقیق یک مورخ چنین است : " در کتاب اوستا او -- جن Avjian و همچنین اپ جن Apjanو در سانسکریت او هن Av han و اپ هن Apahan به معنی کشتن ، و زدن و افگندن و برانداختن و دفاع کردن است .

در اوستا اوغنه Avaghana و اپغانه Apaghana ودر سنسکریت اوگهنه Avaghana و اوگهانه Avaghana، اپغنه Apaghana و اپگهانه Apaghana و به معنی افگننده و دفاع کننده وغیره است ....

در شاهنامه فردوسی نیز واژه اوگان آمده است که از سپه کشان عصر فریدون بود

سپهبد چو قارن کاوگان سپهکش چو شیر و چو اوگان

در جای دیگر هم‌در همین داستان فریدون ، فردوسی چنین میگوید :

سپهبد چو قارن اوگان به پیش سپاه اندرون اوگان

بدین ترتیب واژه یا کلمه افغان در زبانهای هزار سال قبل آوگان ، اوگان گفته شده است ."

در زمان لشکر کشی عرب ها بسوی شرق بخشهایی از اریانای باستان بنام خراسان مسما شد . چون در لسان عربی حروف " پ " و " گ" وجود ندارد همان اپگان را افغان تلفط کردند و در تلفظ عوام به شکل اوغان هم معمول شده است ، چنانچه بسیاری کلمات در تلفظ عوام به شکل نوشتاری ان تلفظ نمیشود مانند عبدالله را اودلله میگویند یا جلال آباد را بصورت عامیانه جِلالبات تلفظ میکنند که با اصل نوشتاری تفاوت میکند .

جغرافیای امروز افغانستان از گذشته های دورتر از جانب ترکها ، ایرانی ها و هندی ها با همین نام افغانستان یاد گردیده است ‌.

تحقیق برای ریشه یابی کلمات و واژه ها دلچسپ است اما عده ای از کنش گران سیاست از ریشه یابی با پوشاندن حقایق تاریخی بهره سوء سیاسی میگیرند و انرا تابع سیاستهای میسازند که بتوانند برای قد بلندی شخصی شان استفاده نمایند .

بی مضمون ترین و بی طرح ترین سیایست گر آنست که بدون عطف توجه به حقایق گذشته و حال ، پیروانش را به جعلیات مصروف سازد تا بزعم خود سیاستی جدا از دیگران داشته باشد . حزب سیاسی و یا سیاستگر پابند به تعهدات ملی و وطنی نمیتواند منافع ملی کشورش را تابع امیال سیاسی خود سازد ، وزن و وقار اجتماعی - سیاسی یک سیاستگر منوط است به مشی ارائه کرده اش در ارتباط به مسائل ملی و وطنی .

در یک کشور سر بر اورده از جنگ طولانی و معروَض به خطرات مشهود بیرونی ، سیاستگر متعهد باید در جهت رفع خطرات و اثر گذاری بر تعیین مسیر مطمئن و موثر در جهت رفاه ، ترقی و پیشرفت عمل نموده تز های ارائه شده اش برای بهبود اوضاع و گذار از جامعه در حال رکود و عقب ماندگی سرهم بندی گردد .

در چنین مراحل وسوسه انگیز احتمالات رفتن به بحرانات جنگی ، زمزمه های تجزیه خواهی ( گرچه بسیار محدود و غیر موثر است ) در گرم ساختن فضای مجازی و اختلال برخی ذهنیتها کاری نیست که مصلحت و خیر مملکت دران باشد ‌.

از زمانیکه اداره افغانستان بر بنیاد قانون اساسی آغاز شد نام این سرزمین رسمآ افغانستان و مردم ان افغان ثبت شده است .

مثالها ؛

۱-- نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان دوران پادشاهی امان الله خان :

ماده هشتم : " همه افرادیکه در مملکت افغانستان میباشند بلا تفریق دینی و مذهبی تبعه افغانستان گفته میشوند ، صفت تابعیت افغانیه مطابق نظامنامه مخصوصه استحصال یا اضاعه میشود ."

۲-- اصول اساسی دولت علیه افغانستان دوران پادشاهی نادر خان ؛

ماده نهم : " همه افرادیکه در مملکت افغانستان میباشند بلا تفریق دینی و مذهبی تبعه افغانستان گفته میشوند ، صفت تابعیت افغانیه مطابق اصولنامه تابعیت استحصال و یا اضاعه میگردد " .

۳-- قانون اساسی دوران سلطنت محمد ظاهر شاه ؛

ماده اول بند دوم : " ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادیکه تابعیت افغانستان را مطابق به احکام قانون دارا باشند . به هر فرد از افراد مذکور کلمه افغان اطلاق میشود‌"

۴-- قانون اساسی جمهوری محمد داود خان ؛

فصل سوم ماده بیست ویک : " ملت افغان عبارت است از تمام افرادیکه تابعیت افغانستان را مطابق قانون دارا باشند . به هر فرد از افراد ملت کلمه افغان اطلاق میگردد ."

۵-- قانون اساسی جمهوری افغانستان زمان ریاست جمهوری دکتور نجیب الله ؛

ماده سی و هشتم بند دوم : " هر سخصی که تابعیت جمهوری افغانستان را طبق قانون دارا باشد افغان نامیده میشود ."

۶-- قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان دوران تسلط امریکا ؛

ماده چهارم بند دوم : " بر هر فرد از افراد ملت افغانستان کلمه افغان اطلاق میگردد ."

تصویب قانون اساسی چمهوری اسلامی در لویه جرگه ای شد که اکثریت اعضای انرا همانهای تشکیل میداد که منکر افغان بودن اند یا زمزمه گران تجزیه اند .

ثبت کلمه افغان در قوانین اساسی ذکر شده تصادفی و تعصب آلود نبوده بلکه طور آگاهانه و با در نظر داشت تاریخی بودن و همه شمول بودن صورت گرفته است .پس از سلطه امریکادو دامن زدن اختلافات قومی ومحلی حالا بقایای ان دوران با سر خوردگی از شکست امریکا فضای مجازی را مصروف چنین گرابشات منفی میسازند که شاید بی پیوند با همان سیاستها نباشد .

تجزیه گویان یکبار تاریخ تجزیه هند و پاکستان را بخاطر بیاورند ؛

در نتیجه تجزیه هند ۱۲ ملیون انسان مجبور به ترک خانه و زندگی روزمره شان شدند ۸ ملیون مسلمان و ۴ ملیون هندو بدو طرف خط جدایی اواره گردیده طی ماههای اگست و سپتمبر حدود یکصد هزار نفر کشته شدند.

در تجزیه پاکستان و جدایی بنگلدیش یک ملیون انسان کشته و چهار صد هزار خانم مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند .

انکه ذوق تجزیه خواهی دارد به جای این دوق بر اصل وحدت ملی و تامین عدالت اجتماعی تکیه کند و ازین بی مسئوایتی کناره گیرد که در سیاست افغانسنان نمیتواند جای داشته باشد زیرا امکانات داخلی و ایجابات منطقوی و جهانی چنین عملی را مستوجب تائید نمیدانند .