محترم نعیم سلیمی

نقش ضرورت وتصادف دررویدادهای تاریخی

اول سرطان ۱۴۰۳

فشرده:

"قهرمانان وشخصیت های بزرگ تاریخ راایجاد نمیکنند،بلکه این تاریخ است که برخی از انسانها را بزرگ میسازد و می آفریند..."

***

زمانی هگل یکی ازفیلسوفان بزرگ آلمانی خاطرنشان ساخت که« تصادف درغایت امر بازتاب [آئینه]ضرورت ونیازمندی است.»؛پس ازین تعریف فسلفی چنین نتیجه منطقی حاصل میگردد که ظهوروبروزیک شخصیت منحصربه فردوبزرگ به لحاظ تاریخی یک تصادف پنداشته میشود،زیرا که درشرایط معین ومشخص تاریخی نقشی را که قرارباشد چنین یک شخصیتی ایفا نماید، میتواندازجانب شخص دیگری و در یک مکان و زمان دیگری نیزدریک شرایط مشابه به منصه اجرا درآید.

فریدریک انگس یک دانشمند دیگر آلمانی،مورخ ومنقد اقتصاد سیاسی خاطرنشان ساخت که رابطه میان ضرورت وتصادف یک رابطه دیالکتیکی است. انگلس دریکی ازآثارش زیر نام "دیالکتیک طبیعت"می نویسد که «ضرورت و تصادف به مثابه تعیناتی تلقی میگردندکه یکی آن دیگری رابرای همیشه طرد مینماید .یک شی،یک وضعیت معین ویا جریان [رویدادتاریخی]یاتصادف است ویااینکه ضرورت،ولی نمی تواند همزمان ودرعین حال مشمول هردوباشد.»؛به باورانگلس"آنچه که تحت قوانین عمومی بررسی میگردد ضرورت پنداشته میشود و آنچه را که نمیتواند تحت قوانین کلی مطالعه شود،تصادف نامیده میشود."

دربالا اختصارایادآورشدیم که ظهورشخصیت های بزرگ با بینش متعالی یک امرتصادفی میباشد.در برخی از مقطع های تاریخی نیازهای اجتماعی معطوف به ایجاد و یا فراخوانی برای ایجاد چنین شخصیت های توام با واجدیت شرایط معین برای آن ها میباشد .به گونه مثال، معمولا درمقاطع و مراحل معین تاریخی، زمانیکه مبارزات طبقاتی به یک نقطه حاد[اعتلای انقلابی ] آن میرسد، ضرورت به پیدایش یک رهبرغیرمتلزلزل مطرح می گرددکه ازاراده قاطع برخوردارباشد.

انگلس این مطلب راطی نامه یی به تاریخ 25 جنوری،سال 1894 به آدرس شخصی بنام Borgius بورگس چنین مطرح میسازد که :

"انسان ها تاریخ خودشان را ایجاد مینمایند . ولی هنوز این ایجادگری تاریخی بر اساس اراده جمعی و یا هم پلان جمعی و یا حتی بطور قطع برای جامعه معین و مشخصی {صورت نمی گیرد}.مساعی انسانها با یکدیگر در تصادم قرارمیگیرد و به همین دلیل است تمامی چنین جوامع بر اساس ضرورت های اداره می گردند که با ضمایم همراه بوده که تحت اشکال تصادفی خود را نمایان می سازند.ضرورتی که خود را در میان تمامی تصادفات نمایان می سازد، در نهایت امر بازهم ضرورت اقتصادی است .

در تحت چنین شرایطی است که به اصطلاح شخصیت های بزرگ عرض اندام می نمایند.

والبته که ظهور چنین شخصیت ها بطور دقیق درلحظه های خاصی ودرکشورمعینی

تصادف محض میباشد.اگر ازاین هم بگذریم،نیازمندی برای جاگزینی[این شخصیت ها ] چه خوب و یا هم بد ،عرض اندام می نماید.ولی[بلاخره] در دراز مدت چنین شخصیت ها ظهورمی نماید .

ناپلیون ، این آدم کورسیکایی باید دیکتاتور نظامی ای بوده باشد که جموریت فرانسه از جنگ خودش خسته شده بود [وی را]به مثابه ضرورتی [در تاریخ فرانسه ] محول نمود،یک امر تصادفی بود ؛اگر ناپلیون در آن فرصت میسر نبودی ، شخص دیگری می توانست جای اوراپرنماید.این مطلب مصداق آن است که یک شخصیت تاریخی با نیازی که برای آن بوجودمی آید، ظهورمینماید :قیصر،امپراتوراوگوستوس ،Cromwell و غیره ..."

اگرما این نکات برخاسته ازتجارب حاصله انگلسی را که ما یحصل درس های تلخی از انقلاب 1979 فرانسه می باشد برای سایرنقاط جهان منجمله کشورخودمان وسعت بدهیم ، چنین نتیجه می گیریم که برخی ازشرایط تاریخی تصادفات بیشتری را نسبت به برخ دیگر آن بوجود می آورند و یا هم معکوس آن .

در طبیعت هر ذخیره و یا مخزنی ازآب ازمالیکول های تشکیل شده که هرکدام دارای انرژی محرک تصادفی[خودبخودی ] می باشند . البته برخی ازین مالیکول ها دارای انرژی کافی اند که بطورتصادفی تبخیر می شوند.این درحالی صورت می گیرد که حتی حرارت جمعی در مخزن آب هنوز به یک درجه غلیان و جوشش خودی نرسیده است .هر گاه قرار باشد ما حرارت محیط پیرامونی را بالا ببریم ، در آنصورت عملیه تبخیربه سرعت بالا میرود که دیگر ازآب خبری نبوده و تنها چیزی که باقی می ماند بخاراست و بس. به همین گونه درشرایط تشدید تضاد ها ومبارزات طبقاتی در حالت اعتلای انقلابی توده های مردم سمت و سوی انقلابی پیدا نموده و به این ترتیب اقشار و لایه های راکد و بی تفاوت جامعه بیدارشده به مسیر اقدامات سیاسی کشانیده می شوند. واز بسترداغ چنین تلاطمات و جوش و خروش انقلابی رهبران پرتوان و نیرومند انقلابی بروز نموده و واردصحنه می شوند .

گئورگی پلخانوف درکتابش زیر عنوان " نقش فرد [ شخصیت] در تاریخ "منتشره 1898 ، در جلد دوم منتخباتش یاد آور میگردد که «بزرگی یک شخصیت به لحاظ صفات و خصوصیات فردی آن نیست که این شخص امکانات منحصر به فردی را برای رویداد های بزرگ تاریخی فراهم نموده،مگر اینکه او [شخص مورد نظر]صفاتی را در اختیار دارد که وی را سزاوار خدمت برای نیازمندی های بزرگ اجتماعی عصری که او در آن زندگی میکند،میسازد ؛ نیازمندی های که در نتیجه علل و اسباب عمومی و خاص بروز می نمایند.»

آنچه را که پلخانف در صددتوضیح آن میباشداین است که آدم های سرنوشت سازکسانی اندکه ایده ها وافکاری را که قبلا منحیث یک ضرورت تاریخی نیاززمان بوده و یا درحالت بودن وشدن قراردارند،مطرح نمایند .

یک معمول غلط و نادرست نزدعوام الناس این است که نتایج وپیامدهای رویدادهای تاریخی را زاده افکارومساعی به اصطلاح شخصیت های سرنوشت سازی که در بالا از آن یاد نمودیم می دانند، درحالیکه ما باید بدانیم که پیمانه عملکردهای انفرادی اشخاص شدیدا از جانب واقعیت های عینی محدود و معین می شوند که در نتیجه آن یک اقدام و عملکرد تاریخی بردیگررویداد هاسایه افگنده وآنهارا متاثرمی سازد که این مطلب رادر یک بحث قبلی در رابطه با شکل گیری یک وضعیت تاریخی با خوانندگان مطرح ساختم .

مساله دیگری راکه درین رابطه می خواهم روی آن مکث نمایم این است که رویداد های تاریخی ازقبل مقدرومعین نمی شوند وبه همین طورنمیتوان وقوع هر رویدادی را کاملابه چانس و بخت [ چه خوب ویا هم بد ]محول نمود. وقتیکه ما انسان ها داخل بازی ها و نقش های تاریخی میشویم، باید بدانیم که این بازی تاریخ دربرگیرنده دانه های متنوعی از یک تخته بزرگ شطرج میباشدکه باید یک شطرنج بازماهر به آن دست بالا داشته باشد .

اگر مجموعه آنچه را که درین مقال مطرح ساختم در یک جمله کوتاه و قصیر جمعبندی نمایم این است که قهرمانان وشخصیت های بزرگ تاریخ را نمی سازند، بلکه این تاریخ است که برخی از انسانها را بزرگ می سازدوآنها را می آفریند .

پایان